دانشجویان موسسه آموزش عالی فارابی

                                                  

مرگ پایان نیست

مرگ هرگز نمی تواند پایان باشد

مرگ جاده است

زندگی مسافر است

روح راهنماست

ذهنمان به مرگ می اندیشد

قلبمان به زندگی

و روحمان به جاودانگی...

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٢۸ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ توسط مریم یغما نظرات () |

به نام مهربانترین

 جلسه شماره 1  - کمیته انتشارات فارابی

زمان : 27 تیر ماه  -  جلسه آنلاین با نرم افزار اسکایپ

شرکت کنندگان :‌ زهرا شوشتری – صدف رجب نژاد – یاس صابرشیخ – سهیلا فتح الله پور- حمیدرضا دودانگه- میلاد فروزش – گلناز عصری – میلاد درویش

 

موضوع جلسه :‌  تعیین اهداف - مشخص نمودن چارچوب کار -آشنایی اعضا -  بررسی پیش نویس آیین نامه

 

در ابتدا دوستان به این نتیجه رسیدند که گام اول در این راستا ایجاد سایت  می باشد

مققر شد سایتی با پسوندکام و آبونمان سالیانه ( و نه سایت های مجانی) با آدرسی که در زیر آورده شده توسط آقای فروزش تهییه و کارهای اولیه آن انجام شود و گزارشات کار خود را با ایمیل کلی به اعضا ارائه نماید .

www.IUIjournal.com

در گام بعدی ، تمامی اعضا  چه کسانی که شرکت کردند و کسانی که به هر دلیلی نتوانستند شرکت کتتد می بایست بر روی پیش نویسی که آقای دودانگه زحمت تهییه اولیه آنرا بر عهده داشتند مطالعه ای داشته باشند و مواردی که به نظرشان می آید که لازم به ویرایش یا اضافه شدن می باشد را لحاظ کنند تا نسخه اصلی برای تایید فرستاده شود.

فوریت جلسه ‌:  فعالیت های اولیه از جمله تهییه سایت و آیین نامه تا پایان هفته تمام شده باشد و برای تایید نهایی دانشگاه فرستاده شود 

موضوعات بحث جلسه آتی‌ : 

موضوعات تحقیق یا  پژوهش یا ترجمه را مشخص خواهد شد - برای اولین کار به دنبال چه فعالیتی باشیم  و تعیین  مهارت های فردی و شرح وظایف مورد بررسی قرار خواهد گرفت .

در پایان ضمن تشکر از دوستانی که وقت گذاشتند و در جلسه شرکت کردند تمامی اعضا نظر مثبتی نسبت به برگزاری این جلسه داشتند .


نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٢۸ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط میلاد درویش نظرات () |

پس از برسی های انجام شده و پیش نویس های تهییه شده برای آیین نامه شب شنبه ٢٧ تیر ماه ساعت ٢٢ اولین  جلسه گفتمان اینترنتی با حضور اعضا برگزار میشود .

اعضا کمیته انتشار‌:‌ حمیدرضا دودانگه ، گلناز عصری ،‌صدف رجب نژاد ، یاس صابر شیخ ، محمد مهدی اشرفیان ، میلاد فروزش ، زهرا شوشتری ، سهیلا فتح الله پور ،‌ نرگش سلطان محمدی ،‌محمد بینا ، میلاد درویش


آیدی اسکایپ : darvish.m را به اسکایپ خود اضافه نمایید .

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٢٥ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط میلاد درویش نظرات () |

با توجه به چارت دانشگاه که در چند پست قبلی آورده شده و دروس ارائه شده ترم سوم که در پست قبلی جناب علیپور مطرح کردند ، کاملاً مشخص است که ترم سوم ترم بسیار سنگین و حیاتی خواهد بود و در واقع ما در سال اول بخش اعظم کارمان با دروس پیش نیاز و تا حدی دروس مشترک بوده است و برای مثال در رشته فناور اطلاعات تنها یک درس اختصاصی به نام کاربرد فناوری اطلاعات را گذرانده ایم ،‌ از دوستانی که در دوره لیسانس دروسی مانند روش تحقیق را گذرانده اند و آشنایی قبلی دارند خواهش میکنم توضیحاتی اجمالی و منابعی مفید را برای اطلاع دیگر دوستان ارائه کنند ،‌ یکی از اساتیدی که در این زمینه کتاب مفیدی دارند دکتر اصغر پور است که نام آشنایی در این زمینه دارند .

درباره دروس دیگر اگر بقیه دوستان دستاورد و نظری دارند برای آگاهی دیگران دراین وبلاگ مطرح نمایند.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٢٥ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط میلاد درویش نظرات () |

 

دانشجویان عزیز طبق اعلام دانشگاه واحدهای ارائه شده در ترم سوم رشته مدیریت فناوری به شرح ذیل می باشد:

۱.تحلیل و طراحی سیستم های ساختار یافته

۲.روش شناسی ایجاد سیستم های اطلاعاتی

۳.سیستم های مدیریت بانک های اطلاعاتی

۴.سیستم پشتیبانی تصمیم گیری خبره

۵.تحقیق درز عملیات پیشرفته

۶.مهندسی به کمک کامپیوتر

۷.بخش یک پایان نامه

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٢۳ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ توسط علی پور نظرات () |


داستان اول:
یه روز مسوول فروش، منشی دفتر و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می
زدند… یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و
جن چراغ ظاهر میشه… جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می
کنم… منشی می پره جلو و میگه: «اول من ، اول من!… من می خوام که توی
باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از
دنیا نداشته باشم»…
پوووف! منشی ناپدید میشه…
بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من، حالا من!… من می خوام توی
هاوایی کنار ساحل لم بدم، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای آبجو
داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه…
بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه… مدیر میگه: «من می خوام که اون دو
تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن!»
نتیجهء اخلاقی: همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه.

________________________________________
داستان دوم:
یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به
مقصدش… راهبه سوار میشه و راه میفتن… چند دقیقه بعد راهبه پاهاش رو روی
هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه… راهبه میگه:
پدر روحانی، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار… کشیش قرمز میشه و به جاده
خیره میشه… چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن
دنده، بازوش رو با پای راهبه تماس میده… راهبه باز میگه: پدر روحانی!
روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!… کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه
و راهبه رو به مقصدش می رسونه… بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده
سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که
نوشته: «به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن… کار خود را ادامه بده و بدان
که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی!»
نتیجهء اخلاقی: اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملاً آگاه نباشی،
فرصتهای بزرگی رو از دست میدی.


________________________________________
داستان سوم:
بلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد
حمام شد… همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد… زن پیتر یه حوله رو دور
خودش پیچید و رفت تا در رو باز کنه… همسایه شون -رابرت- پشت در ایستاده
بود… تا رابرت زن پیتر رو دید گفت: همین الان ۱۰۰۰ دلار بهت میدم اگه اون
حوله رو بندازی زمین!… بعد از چند لحظه تفکر، زن پیتر حوله رو میندازه و
رابرت چند ثانیه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پیتر میده و میره… زن
دوباره حوله رو دور خودش پیچید و به حمام برگشت… پیتر پرسید: کی بود زنگ
زد؟
زن جواب داد: رابرت همسایه مون بود… پیتر گفت: خوبه… چیزی در مورد ۱۰۰۰
دلاری که به من بدهکار بود نگفت؟!
نتیجهء اخلاقی: اگه اطلاعات حساس مشترک با کسی دارید که به اعتبار و آبرو
مربوط میشه، همیشه باید در وضعیتی باشید که بتونید از اتفاقات قابل
اجتناب جلوگیری کنید!


________________________________________
داستان چهارم:
من خیلی خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم…
والدینم خیلی کمکم کردند… دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر
فوق العاده ای بود… فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر
نامزدم بود… اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با
من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم…
یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای
انتخاب مدعوین عروسی… سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و
بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش
حاضرم با تو …………….! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم… اون گفت:
من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم… وقتی که
داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند
دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم… یهو
با چهرهء نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من
رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی… ما خیلی
خوشحالیم که چنین دامادی داریم… ما هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای
دخترمون پیدا کنیم… به خانوادهء ما خوش اومدی.
نتیجهء اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید.

________________________________________
داستان پنجم:
یه شب خانم خونه اصلاً به خونه برنمیگرده و تا صبح پیداش نمیشه! صبح
برمیگرده خونه و به شوهرش میگه که دیشب مجبور شده خونهء یکی از دوستهای
صمیمیش (مونث) بمونه. شوهر برمیداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای زنش
زنگ میزنه ولی هیچکدومشون حرف خانم خونه رو تأیید نمیکن!
یه شب آقای خونه تا صبح برنمیگرده خونه. صبح وقتی میاد به زنش میگه که
دیشب مجبور شده خونهء یکی از دوستهای صمیمیش (مذکر) بمونه. خانم خونه
برمیداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای شوهرش زنگ میزنه.
۱۵تاشون تأیید میکنن که آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! ۵ تای دیگه
حتی میگن که آقا هنوزم خونهء اونا پیش اوناست!
نتیجهء اخلاقی: یادتون باشه که مردها دوستهای بهتری هستند!

________________________________________
داستان ششم:
چهار تا دوست که ۳۰ سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه
رو می بینن و شروع می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن.
بعد از یه مدت یکی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو
می کشونن به تعریف از فرزندانشون...
اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی یه کار عالی وارد شد و
خیلی سریع پیشرفت کرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ استخدام
شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا شده معاون رئیس شرکت. پسرم
انقدر پولدار شده که حتی برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه
داد...
دومی: جالبه. پسر من هم مایهء افتخار و سرفرازی منه. توی یه شرکت
هواپیمایی مشغول به کار شد و بعد دورهء خلبانی گذروند و سهامدار شرکت شد
و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده. پسرم اونقدر پولدار شد که برای
تولد صمیمی ترین دوستش یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه داد.
سومی: خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده... اون توی بهترین
دانشگاههای جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد. الان یه شرکت
ساختمانی بزرگ برای خودش تأسیس کرده و میلیونر شده... پسرم اونقدر وضعش
خوبه که برای تولد بهترین دوستش یه ویلای ۳۰۰۰ متری بهش هدیه داد.
هر سه تا دوست داشتند به همدیگه تبریک می گفتند که دوست چهارم برگشت سر
میز و پرسید این تبریکات به خاطر چیه؟ سه تای دیگه گفتند: ما در مورد
پسرهامون که باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت کردیم. راستی تو در مورد
فرزندت چی داری تعریف کنی؟
چهارمی گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توی یه کلوپ مخصوص
کار میکنه. سه تای دیگه گفتند: اوه! مایهء خجالته! چه افتضاحی! دوست
چهارم گفت: نه. من ازش ناراضی نیستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در
ضمن زندگی بدی هم نداره. اتفاقاً همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه
تا از صمیمی ترین دوست پسراش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه
ویلای ۳۰۰۰ متری هدیه گرفت!
نتیجهء اخلاقی: هیچوقت به چیزی که کاملا" در موردش مطمئن نیستی افتخار
نکن!


________________________________________
داستان هفتم:
توی اتاق رختکن کلوپ گلف، وقتی همهء آقایون جمع بودند یهو یه موبایل روی
یه نیمکت شروع میکنه به زنگ زدن. مردی که نزدیک موبایل نشسته بود دکمهء
اسپیکر موبایل رو فشار میده و شروع می کنه به صحبت. بقیهء آقایون هم
مشغول گوش کردن به این مکالمه میشن...
مرد: الو؟
صدای زن اون طرف خط: الو سلام عزیزم. تو هنوز توی کلوپ هستی؟
مرد: آره.
زن: من توی یه فروشگاه بزرگ هستم. اینجا یه کت چرمی خوشگل دیدم که فقط
۱۰۰۰ دلاره. اشکالی داره اگه بخرمش؟
مرد: نه. اگه اونقدر دوستش داری اشکالی نداره.
زن: من یه سری هم به نمایشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهای جدید ۲۰۰۶ رو دیدم.
یکیشون خیلی قشنگ
بود. قیمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود.
مرد: باشه. ولی با این قیمت سعی کن ماشین رو با تمام امکانات جانبی بخری.
زن: عالیه. اوه… یه چیز دیگه… اون خونه ای رو که قبلاً می خواستیم بخریم
دوباره توی بنگاه گذاشتن برای فروش. میگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره.
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولی سعی کن ۹۰۰۰۰۰ دلار بیشتر
ندی.
زن: خیلی خوبه. بعداً می بینمت عزیزم... خداحافظ.
مرد: خداحافظ.
بعدش مرد یه نگاهی به آقایونی که با حسرت نگاهش میکردن میندازه و میگه:
کسی نمیدونه که این موبایل مال کیه؟!
نتیجهء اخلاقی: هیچوقت موبایلتونو جایی جا نذارین!

________________________________________
داستان هشتم:
یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون
که یه جشن کوچیک دو نفره بگیرن. وقتی توی پارک زیر یه درخت نشسته بودند
یهو یه فرشتهء کوچیک خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اینکه شما
همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من
برای هر کدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میکنم.
زن از خوشحالی پرید بالا و گفت: اوه! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به
یه سفر دور دنیا بریم. فرشته چوب جادوییش رو تکون داد و پوف! دو تا بلیط
درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد!
حالا نوبت شوهر بود که آرزو کنه. مرد چند لحظه فکر کرد و گفت: خب… این
خیلی رمانتیکه. ولی چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد.
بنابراین خیلی متأسفم عزیزم… آرزوی من اینه که یه همسری داشته باشم که ۳۰
سال از من کوچیکتر باشه!
زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه و باید برآورده
بشه. فرشته چوب جادوییش رو تکون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد!
نتیجهء اخلاقی: مردها ممکنه زرنگ و بدجنس باشند، ولی فرشته ها زن هستند!

________________________________________
داستان نهم:
یه مرد ۸۰ ساله میره پیش دکترش برای چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش
می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:
هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا
باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دکتر؟
دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف کنم. من
یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار
کردن از دست نمیده. یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته
اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل. همینطور که
میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش.
شکارچی چتر رو به طرف پلنگ نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ کشته میشه و
میفته روی زمین!
پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتماً یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر
زده!
دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقاً منظور منم همین بود!
نتیجهء اخلاقی: هیچوقت در مورد چیزی که مطمئن نیستی نتیجهء کار خودته
ادعا نداشته نبا
ش

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٢۳ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط میلاد درویش نظرات () |

برنامه درسی کارشناسی ارشد مدیریت فن‌آوری اطلاعات
دروس مشترک

 

کد درس

نام درس

تعداد واحد

ساعت

جمع

نظری

1

تئوریهای مدیریت پیشرفته

2

34

34

2

مدیریت رفتار سازمانی پیشرفته

2

34

34

3

تحلیل آماری

2

34

34

4

سیستم‌های اطلاعات مدیریت پیشرفته

2

34

34

5

مدیریت منابع اطلاعاتی

2

34

34

6

تحقیق در عملیات پیشرفته

2

34

34

7

تحلیل و طراحی سیستم‌های ساختار یافته

2

34

34

8

سیستم‌های مدیریت بانک‌های اطلاعاتی

2

34

34

9

سیستم‌های معین تصمیم‌گیری و خبره

2

34

34

10

فن‌آوری اطلاعات

2

34

34

جمع دروس مشترک

20

34

34

دروس تخصصی گرایش مدیریت منابع اطلاعاتی

کد درس

نام درس

تعداد واحد

ساعت

جمع

نظری

عملی

11

کاربرد فن‌آوری اطلاعات در سازمان

2

34

34

-

12

مهندسی به کمک کامپیوتر (CASE)

2

34

34

-

13

روش شناسایی ایجاد سیستم‌های اطلاعاتی

2

34

34

-

14

مدل‌سازی اطلاعات سازمان

2

34

34

-

15

موارد عملی سیستم‌های اطلاعاتی

2

34

-

34

16

پایان نامه

4

68

68

 

جمع دروس تخصصی گرایش

14

 

 

 

 

دروس پیش‌نیاز و کمبود

14 واحد از دروس زیر که  به تشخیص گروه ارائه خواهد شد.

 

کد درس

نام درس

تعداد واحد

ساعت

جمع

نظری

24

زبان تخصصی پیش‌نیاز

2

34

34

25

ریاضی پیش‌نیاز

2

34

34

26

آمار پیش‌نیاز

2

34

34

27

روش تحقیق پیشرفته پیش‌نیاز

2

34

34

28

کاربرد کامپیوتر و آشنایی با نرم‌افزارها

2

34

34

29

مبانی سازمان و مدیریت

3

51

51

30

مدیریت رفتار سازمانی

3

51

51

31

پژوهش عملیاتی 3

2

34

34

32

مدیریت تولید

3

51

51

33

مدیریت مالی

3

51

51

34

کنترل پروژه

2

34

34

35

مدیریت خرید، انبارداری و توزیع

3

51

51

36

بازاریابی و مدیریت بازار

3

51

51

37

طرح‌ریزی، تعمیرات و کمبود

3

51

51

38

کارگاه فناوری اطلاعات و کامپوتر

1

34

-

39

نظریه های اقتصاد سیاسی

3

51

51

با این چارت حدود ٢۴ واحد تا پایان باقی مانده است و نظر به ١۴ واحد ارائه شده برای ترم ٣ در صورت پاس کردن ١٠ واحد برای ترم آخر واحد باقی می ماند

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٢٢ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ توسط میلاد درویش نظرات () |

http://www.iranu.com/88/

با سلام خدمت دوستان گرامی ، بازدید از این سایت جدید و آشنایی بیشتر با بنیان گزاران و مجوز رسمی وزارت علوم که در این سایت بارگزاری شده است ، خالی از لطف نیست .

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٢٠ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط میلاد درویش نظرات () |

دوستان عزیز برای عضویت در سایت متخصصین ایران بر روی لینک زیر کلیک کنید و اطلاعات مفید علمی و جدیدترین کتاب ها و مقالات مرتبط با رشته خود را مطالعه نمایید

http://www.irexpert.ir/Webforms/SignUp/NewSignUp.aspx?EID=104261

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٥ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ توسط علی پور نظرات () |

امشب”لیله الرغائب” هست. لیله الرغائب شب آرزوهاست. اما ....

اما شاید هر شب شب آرزوها باشد. شاید لیله الرغائب بهانه ای باشد تا بیشتر برای رسیدن به آرزوهایمان دعا کنیم و لذت دعا کردن برای دیگران را هم بچشیم.

و...

و می دانیم که صدایمان را می شنود و باز می دانیم که اجابت خواسته هایمان اگر به صلاحمان باشد زودتر از آنی خواهد شد که در دایره تنگ تصورمان بگنجد!!!!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٤ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط علی پور نظرات () |


Design By : Night Skin