دانشجویان موسسه آموزش عالی فارابی

در افسانه ها آمده است که روزی روزگاری گرگی بر درِ غاری می‌گذشت، خرگوش کوچکی را دید که لپ تاپی بر زانو دارد و مشغول تایپ کردن چیزی است. از او پرسید: ای خرگوش چه میکنی؟ خرگوش پاسخ داد: پایان نامه می نویسم. گرگ پرسید: موضوعش چیست؟ خرگوش جواب داد: چگونه خرگوشی می تواند گرگی را از پای در آورد. گرگ پوزخندی زد و پرسید: خب چگونه؟ خرگوش گفت: از در غار داخل شو تا خود ببینی…ساعاتی بعد روباهی از در غار میگذشت. خرگوش را در همان احوال دید. پرسید: ای خرگوش چه میکنی؟ خرگوش پاسخ داد: پایان نامه می نویسم. روباه پرسید: موضوعش چیست؟ خرگوش پاسخ داد: چگونه خرگوشی میتواند روباهی را از پای درآورد. روباه ابرویی بالا انداخت و با طعنه پرسید: خب چگونه؟ خرگوش به غار اشاره کرد و گفت برو داخل تا ببینی چگونه و همچنان به تایپ کردن ادامه داد. پس از دقایقی از پی روباه به غار اندر شد و جنازه دریده شده روباه و گرگ را مشاهده کرد که گوشه غار افتاده اند. آنگاه به همراه جناب شیر که روی تخت سنگی در انتهای غار دراز کشیده بودند خنده سر دادندD;

و اما نتیجه اخلاقی این افسانه کهن را چنین بیان کرده اند که «چندان مهم نیست که تو چقدر آدم توانمندی هستی  و بازهم خیلی مهم نیست که موضوع پایان نامه ات چه باشد، مهم آن است که استاد راهنمای تو کیست!»  البته خود این نتیجه اخلاقی تفاسیر متعددی بر می دارد که گاهی در تعارض با هم قرار خواهند گرفت.


www.critic.ir/index.php/archives/89 :منبع


نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٤ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ توسط مریم یغما نظرات () |


Design By : Night Skin