دانشجویان موسسه آموزش عالی فارابی

خدا چقدر تو را دوست دارد ؟


هرگز شبانگاه سرت را بالا کرده ای تا ستارگان را ببینی؟

سعی کرده ای آنها را بشماری یا تعدادشان را حدس بزنی و در برابر

عظمت این منظره احساس حقارت و کوچکی کنی؟

تا به حال شده دستی را که تک تک ستاره ها را سر جای خود گذاشته است،کسی را که تعداد آنها را می داند ، و ازهمه مهمتر ، کسی را که می داند تو سرت را بالاکرده ای تا وسعت کائنات او را ببینی ، تصور کنی؟

او صورت تو را می بیند، افکار تو را می خواند ، از مکنونات قلبی ات خبر دارد.

خدا بیش از ستاره های آسمان دوستت دارد . او همیشه عشقی بی حد و حصر به سوی تو

می فرستد و عشق الهی است که لحظه به لحظه ی زندگی ات را می پوشاند.

تو از نظر خداوند ، فردی استثنایی هستی.

روزی که قرار بود به دنیا بیایی، خدا ستارگان را در دست گرفت و سو سو و درخشش آنها را نظاره کرد.

او سعی کرد دو تا از بهترین هایی را که نظاره می کرد انتخاب کند، اما تصمیم دشواری بود.

ناگهان دو تا از آنها در فضا به رقص در آمدند و بقیه ی ستاره ها راه آسمان را در

پیش گرفتند.

روزی که تو به دنیا آمدی، با دو ستاره ای که خداوند انتخاب کرد تا در چشمانت بدرخشد،

مورد لطف و برکت الهی قرار گرفتی.

روحیه ات را حفظ کن ، اوضاع بر وفق مرادت می شود.

هر وقت به دلگرمی بیشتری احتیاج داشتی ، اگر دلت خواست گاهی به تو گوشزد شود که منحصر به فرد هستی ،

من اینجا هستم تا به تو مواردی را خاطر نشان کنم که لبخند به چهره ات بیاورد.

هرگز از یاد نبر که تو چه گنجینه ای هستی.

سعی کن بفهمی در دنیای من چقدر اهمیت داری.

مهم نیست کجا می روی ،قلب و امید من همیشه و در هر گام با تو است.

من می دانم که مشکلات برای همه کس پیش می آید ،ولی ماندن آنها بیش از حد معمول منصفانه نیست.

برایت آرزو می کنم که ابرهای تیره و تار زندگی ات کنار بروندو نسیم تازه

 و فرح بخش روزی جدید، هر لحظه ات را گرم کند.

من می دانم تو همیشه آن قدر قوی هستی که بر مشکلات غلبه کنی،

من تو را باور دارم.

در غم وشادی همیشه در کنارت هستم

وقتی غمگینی،

وقتی می خواهی درد دل کنی،

من گوشی شنوا هستم.

وقتی می خواهی گریه کنی،

من کمکت می کنم تا اشک هایت را خشک کنی،

وقتی دلت می خواهد تنها باشی،

من خلوت تو را محترم می شمارم و اگر بخواهی،

در بحبوحه ی سختی ها با تو همگام می شوم،

وقتی دمغ هستی، مایه ی دلگرمی ات می شوم و با هم آن قدر امید و خنده را

دنبال می کنیم تا بالاخره آنها را بگیریم.

بیا در قلبم زندگی کن ، اجاره هم نده....

اگر می توانستی بازتاب خودت را در چشمانم ببینی،کسی را

می دیدی که باعث شده است قلبم خندان شود.نگاهی اجمالی به کسی می انداختی که تاثیری

معرکه روی زندگی ام داشته و روزهایم را متحول کرده است.

اگر می توانستی آنچه را در دلم با تو در میان می گذارم ، بشنوی، به کلماتی حاکی از

سپاس بابت حضورت و تعریف و تمجید و قدردانی از وجودت گوش فرا می دادی.

اگر می توانستی یکی از بهترین هدایایی را که کسی می تواند دریافت کند تصور کنی ، می فهمیدی که حضورت در زندگی ام چقدر با ارزش است.

امیدوارم همیشه یادت باشد که تو چقدر برای من مهم هستی و چقدر دوستت دارم.

پس همین حالا بیا و در قلبم زندگی کن ، اجاره هم نده.

برگرفته از کتاب(بیا در قلبم زندگی کن ، اجاره هم نده) نفیسه معتکف-انتشارات هو

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱۱ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط ف. هدایت نظرات () |


Design By : Night Skin