دانشجویان موسسه آموزش عالی فارابی

 
برای روز پدر

 

(مرگ پدر)

چتری که طوفان از دستت ربود سایبان پدرت بود
روزی که مرد – از شرم دو وجب زیر زمین فرو رفتی
خدا کند دست کم نور او را به ارث برده باشی
زیرا که بعد از او – دیگر بهانه ای باقی نمانده است
پدر که رفت – کودکی را هم با خود می برد – و از آن پس - خود ت پدر خود شدی
وقتی که رفت – خورشید تو جا بجا شد/ و نفس از سینه ات گریخت
مثل پوست انداختن دستکش/ هیچ برگی از درختی نیفتاد.

فقط غم را بر دهان زبان گذاردی – تنها چیزی که همدرد تو بود
در غبار بی تفاوتی / در ذره ای از آنچه می دانستی – به یاد حکم پدرت افتادی
که روز پیش از مرگ گفت:
مرگ آسان است – تنها مردن است که دشوار است.
چشم که بست – روی دسته ی گل - روی گلیم/
اشگ هائی ریختی شبیه گوشواره/
دیس های بعد از سوگ/ چمن مصنوعیِ اجاره ای/ تشییع جنازه ی صبح / شلوار گشاد
دندان های ذرتی مداح غروب/ تعظیم به کسی که نمیدانستی کیست
نجوا به گوش سنگ/ زمزمه به گوش خاک / آبی به روی گور
نظاره گر تنها شدن به روی زمین.
ربیع - 9 جون 2006
نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٤ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ توسط میلاد درویش نظرات () |


Design By : Night Skin